آه! امشب شعرهایم کوه شد
بر زمین شانه ام انبوه شد
شعر من افسون گوش عایشه ست
کوه آتش روی دوش عایشه ست
عایشه! افسون گوشت می شوم
کوه آتش روی دوشت می شوم!
گوش هایت عین قرآن می شوند
در سکوت قریه توفان می شوند
گوشوارت روی دل افتاده است
خون - در اندام جهیل افتاده است
دهکده امشب چراغان می شود
قصه هایش سنگ باران می شود
عایشه امشب برو تبخیر شو!
در شکوه آسمان تسخیر شو!
کم کمک بینی بلندی می کنی!
با پلنگت خیلی تندی می کنی!
کودکی در باغ وحش افتاده ای
در هجوم آذرخش افتاده ای
گوش کن بینی - تو ویران می شود!
پیش چشمان تو بریان می شود!
خال - بینی های تو تریاک شد!
از کتاب روزگارت پاک شد!
مادرت اندیشه - زندانی شده!
هم زبانِ رسمِ افغانی شده!
دل، درونش سنگ باران می شود
آسمانش هی! چراغان می شود
عایشه! حالا شریعت مال تو
عورتین سوره ای زن، شال تو
عایشه این آیه ها را دار زن!
در کنار گوش قرآن جار زن:
کی کند قرآن جدا گوش کسی؟
یا زند دندان به آغوش کسی؟
عاشق بینی بریدن نیستش!
مرده ای تابوت ریدن نیستش!
حیف قرآن که قماری می شود!
در گلوی حلقه جاری می شود!
حلقه - اینجا مرده ای تابوت هست!
آتشی افتاده در باروت هست!
شرم دارد دین! ازین وحشی گری
پس بزن! در حلقه ای صورتگری!
عایشه کورِ جهانت می شوم!
هرچه خواهی من همانت می شوم!
چشم آن پاپ قبیله کور باد!
روزگارش تا ابد ناجور باد!
(علی ادیب، ویستنس – ناوری)
23/10/2010