پنجره ها ایستاده اند
بر روی دیوار
بی آن که هیچ جنگلی
هیچ شهری
و هیچ دریای مرا با
این عینک ببیند
آخرین باری که پزشکان
روسی چشمانم را با چشمان عینک - دار دیدند
ابروهایم یخ زده های که
از بینی ایوان همسایه های بالایی آویزان بودند
در سرزمینِ زمستانِ تو
که من همیشه زمستانم
ما کجا باران می شویم
ایوان های همسایه ها
خیلی بیرون زده اند
شبیه گرمای سردی که در
شب های افریقا بیرون می زند
و شیرها را از پشت دست
بند، بند و بند می زنند
تا بچه هاشان را از
پیش دهن بند، بند و بند زنند
باران که نرسد
عینک بر سیمای
دیوارها، دیوار می شود
دختر همسایه که در ناودان
جاری شد
ابروهایم ایستاده می
افتند بر عینک های دیوارشده
فشار بچه ای همسایه آن
قدر بالاست
که زیربنای ویلای
همسایه فرو می ریزد از آب
بچه های همسایه که تب
شان بلند باشد
صدای سکوت آنتن ها را
آدم بیشتر می شنود
که دختران شان در یخ می
کشند
تا هیچ جنگلی
هیچ شهری
و هیچ دریای مرا نبیند
من از هرچی ایوان است
در بالا
از هرچی عینک است بر
دیوار
از هرچی دیوار است بر
عینک
از هرچی گرمای سرد است
در شب های افریقا
و دختران یخ کشیده ای
همسایه، آهای همسایه!
...می گریزم
تا هیچ جنگلی
هیچ شهری
و هیچ دریای مرا نبیند
(علی ادیب، ناروی)
03/10/2011